|
دل نوشته های من
|
|
انس ِ دوستی ِ شاید کمی امید ِ یادگار رمضان است . یادگارش محبت ِ عشق و دلتنگی است ِ دلتنگی برای معبود. برای معبودی که خواستار ماست. اما بی وفایی بنده ی حقیر را ببین ِ که چه بی وفاست وچه فراموشکار حتی در یادش هم نمانده که از کجا آمده چگونه آمده اصلا به کجا میرود و آنگاه که در سختی و مشکلات است به یاد معبودش می افتد. و باز هم جای شکرش باقی است که به بهانه ای یاد خالق بی همتایش افتاده. خدایا با تو میگویم از ماه میهمانی ات و شور بندگانت وامید شیعیانت با تو میگویم از دلتنگی بنده هایت از تو که چقدر نزدیکی و چه مهربانی. آری آنقدر به ما نزدیکی که تورا با تمام احساسم ِ با تمام وجودم حس میکنم . خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است این جمله را بارها شنیده ام ِ بارها و بارها...اما چه کنم "دوست نزدیکتر از من به من است*وین عجب تر که من از وی دورم... و وقتی که این ماه با همه ی برکاتش از جمع ما رخت بر میبندد ما میمانیم و حسرت ِ آه و افسوس گذشته وبا خود میگوییم عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت*صد شوق که این آمدو صد حیف که آن رفت
نويسنده:حکیم |
یکشنبه 7 شهریور1389
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|